فارسی دری ، زبان واحد با سه نام
(فارسی ، دری ، تاجیکی)
سه نگردد بریشم ار اورا = پرنیان گویی یا حریر و پرند
زبان فارسی دری که امروزه بیش از صد میلیون انسان درتمام نقاط جهان با آن سخن می گویند زبان ملی ورسمی کشور های ایران ، افغانستان و تاجکستان ، زبان دوم اسلامی پس از عربی و یکی از زبان های بین المللی است که در شبه قاره هند و چین ،آسیای میان و قفقاز ، خاور میانه ، آسیای صغیر ،مدیترانه ّ، اروپا ، امریکا و تمام جهان از اهمیت و محبوبیت خاصی برخوردار است.
این زبان با پیشینه چندین هزار ساله و ارایه صدها چهره جهانی از سخنور ،شاعر ،نویسنده و عارف گرفته تا فیلسوف ، سیاستمدار ومصلح اجتماعی و تقدیم هزاران اثر وشاهکارهای ادبی جهان یکی از زبان های عمده و زنده دنیا ست.
در تعریف امروز زبانشناسی (مکتب ساختگرایی ونظریهء دیسیسور ) زبان مجموعه ء علایم و سمبول های قراردادی صوتی بوده که برای افهام و تفهیم به کار می رود. چون حیوانات نیز دارای یک تعداد آواهای صوتی قراردادی اند که توسط آن افهام وتفهیم می کنند ،و اگرچه تعداد آواهایشان خیلی محدود است ولی میتوان به آن زبان حیوانی را اطلاق کرد. در پهلوی آن ما زبان اشاری هم داریم که با اشاره وحرکات دست انجام می پذیردو امروز از زبان های مطرح دنیا است که برای ناشنوایان از اهمیت حیاتی برخوردار است . ولی زبان چون به منطق و اندیشه ارتباط صمیمی دارد ولازم وملزوم همدیگرند ، قدیمی ترین تعریف از انسان نیز به زبان ارتباط می گیرد که گفته شده است انسان حیوان ناطق است ؛ اگر این تعریف را در نظر بگیریم گفته می توانیم که زبان ویژه انسان است وبس و زبان حیوانات را نمی توان به تمام معنی زبان خواند.
همینطور گفته نمیتوانیم که کدام زبان خوب و کدام بد است و هر انسانی با هر زبان قابل احترام است و کسی برای زبانش ملامت نخواهد شد ، برای اینکه چیستی زبان مادری در خانواده و جامعه شکل میگیرد و ما در تعین آن سهم نداریم ؛ و چه ظالمانه است اگر چون رومی زبان ها غیر رومیان را بربر (وحشی ) بخوانیم و یا چون عربی زبانها غیر عرب را عجم (گنگ) بخوانیم وفارسی زبانها نیز کم نیاوردند و به عرب ها لقب نیشدار تازی را اهداء کردند.
از نظر اسلام نیز فضیلت و برتری در تقوا ، دانش و شایستگی انسانها است نه در زبان و رنگ و نژاد و این جواب دندانشکنی است برای قبیله گرایان فاشیست و زبان پرستان مشرک کشور خودمان ولی با تمام این گفته ها از نظر زبانشناسی علمی تمام زبانهای دنیا از نظر اهمیت ، قدامت ،تکامل ، ارایه تمام نیازهای گویندهء آن ، زیبایی ، روانی ، حلاوت و سلاست و نقش آنها درتکامل انسان به یک گونه نیست و به انواع تک هجایی ، ترکیبی و تصریفی تقسیم شده اند و گاه شده است که چه بسیار از زبانها توسط زبانهای دیگر به علل های مختلف از پا درآمده و نابود شده اند.
امروزه در جهان بیش از پنج هزار زبان وجود دارد که بیشتر از دو هزار آن درحال نابودی است. بسیار جاهلانه است مثلا اگر بگوییم زبان فارسی مانند پشتو یا عربی یا انگلیسی یا ترکی یا چینایی است ، که البته مشترکاتی بین شان موجود است اما هرکدام ویژگی و اهمیت راه جداگانه دارد.
ترسم که به کعبه نرسی ای اعرابی = این ره که تو میروی به ترکستان است
آفتاب به دو انگشت نهان نمی شود وخورشید از کوری خفاش از درخشش باز نمی ایستد.
فارسی زبانیست به قدامت تاریخ ، به استواری کوه های هندوکش ، پامیر و هیمالیا ، به شیرینی قند و شکر و به روانی آمو دریا (جیهون ) و سیر دریا (صیهون ) و ...
عزیز من خراسان است = سخن گفتن نه آسان است اینجا
از ویژگیهای منحصر به فرد فارسی دری خصوصیات زیر را میتوان یاد کرد :
۱ - قدامت زیاد ودرعین حال قابل درک بودن وخواندن متون آن تا هزار سال پیش ، چون تاریخ بیهقی و شاهنامه فردوسی ، درحالیکه از نظر زبانشناسان هر زبان بعد از گذشت هزار سال آنقدر تغیر می کند که زبان جدید به وجود می آید و انسانها نمی توانند متون مادری هزار سال پیش شان را بخوانند وبفهمند و به طور نمونه انگلیسی زبانها متن نوشته های شکسپیر را نمی فهمند واین متون در دانشگاه ها برای دانش آموزان تدریس می شود .
اما زبان فارسی دری از این امر مثتثنی میب اشد و این از معجزه های زبان ماست .
۲ - شیرینی و حلاوت ویژه درعین پختگی و صلابت وصف ناپدیر که خویشان و بیگانگان بدان اعتراف دارند.
شکر شکن شوند همه طوطیان هند = زین قند پارسی که به بنگاله میرود
گرچه هندی در عذوبت شکر است = طرز گفتار دری شیرین تر است
۳ - عدم موجودیت کلمات دشخوار ،کریه ،گوشخراش و سخت گویش ،تنافر حروف ، کلمات مذکر ومونث وجمع ثلاثی که در اکثر زبانهای دنیا چون انگلیسی ، عربی ، آلمانی ،روسی و پشتو وجود دارند ومثلا اگر فارسی زبانان به طور مسلسل یک هفته عربی صحبت کنند گلو درد میشوند. ( البته فارسی زبانان واجهای ثَ ، حَ ، خَ ، ذَ ، ضَ و... نمی توانند ادا نمایند و آنهارا مطابق ساختار حنجروی شان سازماندهی کرده اند .)
یا پشتو و روسی و آلمانی که بیشتر به درد میدان جنگ می خورند . یا انگلیسی که امروز با کلمات مونث و مذکر خویش مانند پولیسمن یا پوستمن که مخصوص مردان است به چالش کشیده شده و حتی در مورد خداوند نمی دانند به او چه ضمیری ، مذکر یا مونث را بکار ببرند ؟ چون در هر دو حال به مشکل مواجه خواهند شد ، اما فارسی خوشبختانه از این دردسر ها در امان است.
۴ - روانی وشیوایی و یاد گرفتن سریع آن برخلاف بعضی زبانها چون چینایی ، پشتو و ...
۵ - قابلیت ساختن میلیونها واژه ترکیبی پسوندی وپیشوندی در این زبان بدون قرض گفتن از دیگر زبانها که توانایی ساختن ده ها میلیون واژه ترکیبی را دارد و از این نظر از تمام زبانها برتری دارد و این معجزه دوم زبان ماست.
۶ - گویش پادشاهان و شاعران و نویسندگان از نژاد ها و اقوم دیگر با آن ، تا آنجا که هرکه ولو قتدرتمند با فارسی مواجه می شود اراده خود را از دست داده و آنرا فرا می گیرد و حتی بیشتر از زبان مادری اش در گسترش آن می کوشد. مانند پادشاهان و امیران یونانی ، عرب ، ترک ، پشتون و.. گویا این زبان سحر دارد و در واقع این معجزه سوم زبان شیرین پارسی است.
۷ - گستردگی بیش از حد و عدم تعلق آن به یک کشور یا کتله خاص قومی ، نژادی ، مذهبی و دینی.
۸ - عدم موجودیت حروف صامت در آغاز واژه های آن برخلاف زبان انگلیسی و پشتو و دیگر زبانها کمتر انکشاف یافته ، مانند کلمات ستوری ، ستر ، سکای که فارسی زبانان مجبور است آنان را استوری ، استر و اسکای بگویند.
۹- موسیقایی و با آهنگ بودن آن که در طول تاریخ کلمات خشن و بی موسیقی از آن جداشده است و فارسی چون ٌصدای قناری ها و چه چه پرندگان و شرشر آبشاران درآمده است.
به این بیت ازشعر حافظ توجه کنید:
فغان کاین لولیان شوخ شیرین کار شهر آشوب = چنان بردند صبر از دل که ترکان خوان یغما را
و یا مقدمهء گلستان سعدی:
منت خدای را -عزوجل - که طاعتش موجب قربتست و به شکر اندرش مزید نعمت .
ویا شعری تحت عنوان " فروردین " از اینجانب :
چکاچک می چکد باران به شاخ و برگ گلشنها = به ناف نسترن ، برشاخهء خوشرنگ گلبنها
که از هر واژه اش موسیقی و آهنگ می بارد و انسان را مست نغمه اش می سازد.
۱۰ - ارایهء شاهکار های ادبی و داشتن اسطوره ها که فقط چند ملت خاص از آن برخوردارند و مثلا عرب دارای اسطوره نیست.
۱۱- آزادمنشی ، تعلیم و تربیت ، انساندوستی ، معنویت وخداگرایی که در تمام نوشته ها وگفته های این زبان از درخشش خاصی برخوردار است.
۱۲ - ایستادگی و مقاومت این زبان در طول تاریخ در برابر استیلا گرایان شرق و غرب که با تلاش جدی و مفتضحانه خواسته این زبان را از بین ببرند ولی هر بار و هر کدام ناکام ورسوا شده اند.
به طور نمونه تلاش یونانی ها ، رومی ها ، عرب ها ، انگلیسی ها و در اواخر اوغانها و این هم یک معجزه است.
۱۳- دارا بودن کلمات علمی و دانشواره های بیشمار که هیچگاهی محتاج واژه های بیگانه نمی شود.
۱۴ - راه یافتن واژه های علمی ، تجاری ، دینی ، سیاسی و اجتماعی آن در دانشواره های قبول شدهء بین ا المللی و حتی در قرآن مجید صدها کلمه فارسی وجود دارد.
۱۵- قرض دادن واژه ها به زبان های خویشاوند و همسایه تا آنجا که بعضی زبانها چون اردو ،پشتو ، کردی وبلوچی تا پنجاه فیصد از کلمات فارسی تشکیل شده اند.
البته قرض دادن و قرض گرفتن یا بده وبستان ، یک پدیدهء عادی و طبیعی در زبان است و تمام زبانها بالای همدیگر تاثیر داشته اند.
و اگر همچنین بشماریم شماره ها به صد و سخن به درازا می کشد که از حوصلهء این مقال خارج است.
اما نکته قابل یاد آوری اینست که بعضی بیخبران یا معاندان برای تضعیف این زبان می کوشند آنرا چند پارچه قلمداد کنند تا به اهداف شوم شان برسند که گویا فارسی ، دری و تاجیکی زبان های جداگانه اند ویا اینکه فارسی متعلق به کشور ایران است و از دری افغانستان جدا ؛ درحالیکه نام این زبان فارسی است و دری یا تاجیکی صفت آن می باشد و این زبان از زمان اسلام بدینسو به زبان فارسی دری مشهور شده است و تا زمانیکه دوکس باهم بتوانند حرف همدیگر را بفهمند وافهام وتفهیم کنند زبان شان یکی است و به طور مثال ما نمی توانیم انگلیسی بریتانیا و امریکا و استرالیا را سه زبان ویا پشتوی افغانستانی و پشتوی پاکستانی را دو زبان جداگانه بنامیم . زبان فارسی هم دارای لهجه های گوناگون تاجیکی ، تهرانی، اصفهانی . هزارگی ، بدخشی ، کابلی و... میباشد و این در تمام زبانها معمول و طبیعی است.
فارسی متعلق به کشور امروز ایران نیست ؛ بلکه از یارتی یا یرثوی ( مردمی از آریایی های قدیم) گرفته شده است نه از فارس ایران ( یکی از ولایت های حاشیهء خلیج فارس) و کلمه دری نیز برگرفته از واژهء آری یا اری ویا دربار است که این زبان بیشتر زبان رسمی و در دربار ها استفاده می شده است وگاهی هم باختری و پهلوی خوانده شده است که ما تا کنون هم شعرهایی بنام فهلویات داریم .
پارتی ـــــ پارثی ــــــ پارسی ــــــ فارسی
پرثوی ـــــ پلهوی ــــــ پهلوی ــــ فهلوی ، فهلویات
آری ــــ اری ـــــ دری ( بلخی ، باختری ، تاجیکی )
وما به طور نمونه اشعاری از شاعران بزرگ متعلق به ملیت های مختلف و از جاهای گوناگون را نقل
می کنیم که زبان شان را فارسی یا دری خوانده اند و به آن افتخار کرده اند.
حافظ شیرازی میگوید:
ز شعر دلکش حافظ کسی شود آگه = که لطف طبع و سخن گفتن دری داند
شکر شکن شوند همه طوطیان هند = زین قند پارسی که به بنگاله می رود
و ناصر خسرو بلخی :
من آنم که در پای خوکان نریزم = مر این قیمتی لفظ در دری را
و سعدی شیرازی:
هزار بلبل دستان سرای عاشق را = بباید از تو سخن گفتن دری آموخت
و فردوسی توسی :
نگه کن سحر گاه تا بشنوی = زبلبل سخن گفتن پهلوی
بسی رنج بردم درین سال سی = عجم زنده کردم بدین پارسی
و جامی هروی در مورد مثنوی مولانای بلخی ثم رومی :
مثنوی معنوی مولوی = هست قران درزبان پهلوی
و اقبال لاهوری پاکستانی :
گرچه هندی درعذوبت شکر است + طرز گفتار دری شیرین تر است
و مرحوم قهار عاصی شاعر معاصر افغانستانی :
گل نیست،ماه نیست ، دل ماست پارسی = غوغای که ترنم دریاست پارسی
و این حقیر سید علی موسوی :
فدای فارسی گویان این طرف = که با قند وشکر آمیختند حرف
فصاحت در کلام ایزدی جوی = عجم را نیز قرآنیست خوش صرف
وبه شعری از سنایی غزنوی حسن ختام می کنیم که گوید :
فارسی نیکو ندانی صک آزادی مجوی = پیش استاد لغت دعوی سخن دانی مکن .
دکتر سید علی موسوی سنگلاخی
کابل ۱۰ / ۴ / ۱۳۹۱